شیرین خانمشیرین خانم، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

شیرین عسل

18 ماهگی گل قشنگم

این روزا خیلی وقت نوشتن ندارم تا از لحظه های قشنگ بزرگ شدنت بنویسم .از نه گفتن های قشنگت... به همه چیز نه می گی به جز ددر.از اخم کردنت که وقتی می گم شیرین و ندیدی می خندی و می گی رفت...فکر کن خوشگلم منو سر کار می ذاری... رقصیدنت منو کشته اینقدر ناز می رقصی که... تو ماشین که می خوابی رو نگو ، خدا نکنه که ماشین توی شلوغی بمونه و حرکت نکنه خودتو تکون می دی که راه بیفتیم وگر نه جیغ و داد و گریه...حالا مگه کوتاه می آی شما هم... با هم خاله بازی میکنیم من و مهمون میکنی و انواع و اقسام میوه و  خوراکی تعارف میکنی... تازه همیشه من آقا گرگ مهربونم و باید تو رو بگیرم آخرش هم باید جلوی در ورودی بشینیم و همدیگه رو بغل کنیم. تاب باز...
19 آذر 1392

سرباز کوچولوی مولا

امسال هم مثل پارسال رفتیم همایش شیرخوارگان به یاد حضرت علی اصغر (ع) . ان شاءالله که خدا به حق حضرت علی اصغر همه بچه های ما را عاقبت به خیر و سالم و صالح نگه دارد...                    السلام علیک یا ابا عبدالل ه عکس شیرین خانم در سال گذشته عکس شیرین خانم امسال... (بعدا میذارم) ...
19 آبان 1392

روزانه 6

دختر قشنگ با محبت مامان عاشقتم، وقتی دو تا دستتو میندازی دور گردنم و می بوسیم، بهترین و قشنگ ترین لحظه زندگیمه وقتی میگم لپتو بیار ببوسم و میای، شیرین ترین لحظه عمرمه  بابایی سرما خورده و نمی تونه ببوسدت  و این بزرگترین سؤال این روزاته دنبالش راه می افتی و هر جا می ره دنبالش میری بهت میگم بابایی دوست داره ولی نمی تونه بوست کنه می خندی و فرار می کنی، ولی دیشب که سرشو گذاشت روی پای شما اینقدر قشنگ نازش می کردی... که بابا همه ناراحتی و مریضیش خوب شد. انگار می دونی حالا محبت شماست که باید بیشتر باشه.  برات مسواک خریدیم که دندوناتو مسواک کنی خودت کاملا مستقل این کار قشنگ رو انجام می دی. به ظرفای...
14 مهر 1392

خمیر بازی

    شیرین بیا هم بازی کنیم                                                                  بیا توی ادامه مطلب    به دلیل کوچولو بودن جوجوی ما و اینکه ممکن بود خمیر بازی آماده رو بخوره من خودم خمیر درست کردم. (البته اینکه خودم خمیرشو درست کنم ایده ای بود از وبلاگ یه گاز تجربه  htt...
11 مهر 1392

گردش دو نفره با حال

دیروز ظهر بود که شیرین خانم و مامان رفتند پارک، هوای پاییزی با همه ی گرفتگیش خیلی خوب بود. برای پارک خوب موقعی بود خلوت.   شیرین خانم توی راه پارک یه سری هم به مغازه اسباب بازیی فروشی زد و برای خودش خرید کرد دو تا بسته آموزشی  (بن بن بن) فارسی و انگلیسی خرید.  رسیدیم پارک سوار تاب شد و برای خودش کلی شعر خوند (البته به زبان نی نی ای) .     یه کمی توی پارک قدم زد و با وسایل بازی ،سرگرم شد. از پله های سر سره بالا رفت و دوباره برگشت پایین  (سر نمی خوره فقط پله هاشو دوست داره منم اصرار نمی کنم و لی برای بالا رفتن از پله ها تشویقش می کنم) . کلی با شنگول و منگول و ح...
10 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شیرین عسل می باشد