شیرین خانمشیرین خانم، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

شیرین عسل

روزانه 28

1392/12/5 15:57
174 بازدید
اشتراک گذاری

امروز هم بعد از صرف صبحانه و جارو زدن و مرتب کردن خونمون من و شیرین خانم رفتیم پارک.شیرین خانم سوار تاب شد.دیگه تعداد نی نی های توی صف برای تاب زیاد شد که شیرین خانم  پیاده شد  رفت سرسره ،پله های سرسره منتخب شیرین خانم برای بچه های بزرگتر بود به خاطر همین من هم از روی اجبار رفتم بالا یه کمی اون بالا موندیم گفتم میای بریم پایین؟ خواست از پله ها بره گفتم نه شما سر بخور برو من هم از پله می آم .وقتی رسید پایین نگاهی به من انداخت از سر ذوق و رفت سمت خانواده بز بز قندی.(مجسمه های پارک)به همشون سر می زنه شنگول منگول حبه انگور حتی با مامان بزی هم دست می ده.یه دختر بچه هم اومده بود شیرین با صدای بلند باهاش صحبت می کرد دختر بچه مات و مبهوت شیرین رو نگاه می کرد فکر کرده بود شیرین داره دعواش می کنه، از توی حرفاشم فقط باباش مفهوم بود.رفتیم نشستیم روی نیمکت های پارک یه کمی که نشستیم شیرین حواسش رفت به وسایل ورزشی.دست من رو هم کشید که بریم بازی.یه دسته گنجشک رو دید که دارن آب می خورن وسایل ورزشی رو رها کرده دوید سمت گنجشک ها اونا پرواز کردن و رفتن شیرین هم اوا گویان برگشت.زمین چمن پارک خالی بود .دوید توی چمن من هم باهاش دویدم از دویدن من خوشش اومد خندید یه کمی ایستادم بازی کرد از این طرف به اون طرف دوید.صداش زدم که بریم مخالفت کرد آخه یه نی نی دیگه هم اومد.امروز کلا حس بلند بلند حرف زدن داشت.با دختر بچه که حرف می زد اون متوجه حرفای شیرین نمی شد ولی باز هم با هم بازی کردن.شیرین دست دوستشو گرفت و با هم راه رفتن بعد هم نشستن.شیرین  اونو که صدا می زد بهش می گفت نونو نونو.دوست شیرین روی چمن غلت می زد شیرین بهش می گفت نه نه و انگشت اشارشو بهش نشون می داد.که نه نه.پیش خودم فکر کردم اون غلت می زنه ،شیرین هم یه کمی بعد شاید غلت بزنه ولی نه دخترم روی حرف خودش پا فشاری کرد.

شیرین دستشو گرفت جلو گوشش مثل اینکه تلفن می زنه و توی عالم خودش مثلا به باباش زنگ زده باشه، شکایت دوستشو به باباش می کرد.تازه نکته جالب اینکه اول کار منتظر می موند تا بابا گوشیو برداره.بعد حرف می زد.خنده

یه جایی دوستش دستشو گرفت به درخت و دور درخت چرخید .سطح موزائیک از سطح زمین بالا تر بود شیرین با هیجان به دوستش می گفت این کار رو نکن و بهش نشون می داد که می افتی اینجا.با اینکه دختر بچه از شیرین بزرگتر بود خوب با هم کنار می اومدن.دختر بچه لی لی بازی می کرد.شیرین خیلی ذوق این کارشو می کرد وچون خودش نمی تونست لی لی بره می دوید.یه 10 دقیقه هم رفت توی خانه کودک با بچه های اونجا هم بازی کرد بعد هم اومدیم خونه.سریع لباسشو در آوردم بردمش یه دوش کوچولو هم گرفت  بعد هم اومد لا لا کرد اینقدر ناز خوابیده که نگووووو...

خدایا به خاطر همه دادها و ندادهایت شکر.

برای همه سلامتی آرزو می کنم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

نی نی شیطون
5 اسفند 92 16:50
سلام از مطلبتون بسیار لذت بردم خوشحال میشم به نی نی شیطون من هم سری بزنید __________________-------- _________________.-'.....&.....'-. ________________\.................../ _______________:.....o.....o........; ______________(.........(_............) _______________:.....................: ________________/......__........\ _________________`-._____.-' ___________________\`"""`'/ __________________\......,...../ _________________\_|\/\/\/..__/ ________________(___|\/\/\//.___) __________________|_______| ___________________)_ |_ (__ ________________(_____|_____)
مامان علیرضا
7 اسفند 92 15:49
شیرین خانوم شیرین خاله قربونت بره که همه ی نکات ایمنی رو رعایت میکنی و به دیگران هم گوشزد میکنی و تازه به باباتم خبر میدی
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شیرین عسل می باشد