روزانه 29
امروز هم خوب بود. شکر خدا اولش می خواستم بگم زیاد جالب نبود ولی دلم نیومد من خودم زیاد حالم سر جا نبود فکرم خیلی شلوغ بود.برا همین بیشتر با شیرین خانم کل کل داشتیم.بعد یادم افتاد به امروز که با شیرین برنامه خاله شادونه رو دیدیم و کلی دست زدیم.بعدش با شیرین خانم توپ بازی کردیم.توپ رو می زدم به سرش هد بزنه غش می کرد از خنده.الهی فدای خنده هات بشه مامانت.گل گلی
.بعد با همدیگه خونه رو جارو کشیدیم.دیروز که بیرون بودیم دو تا اسپری خریدیم.یکی بنفش یکی هم مشکی.شیرین خیلی باهاشون بازی کرد.درهاشون رو جابه جا کرد.در مشکی رو گذاشت روی بنفشه و بالعکس واااااااااای اگه می دیدین چقدر از این تغییر کیف کرد و لذت برد؟؟؟؟
یکی از کارهایی رو که شیرین خیلی لج من و در می آره می دونین چیه؟؟؟؟
تا بهش قطره آهن رو می دم هوس می می، می کنه یعنی از فرط کلافگی می خوام سرمو بکوبم به دیوارررهاااااا.
برای قطره ویتامین آ-د اینطوری نیست.برای قطره آهن که باید با شیر فاصله داشته باشه اذیت می کنه من ه با هزاران هزار بدبختی یعنی واقعا هزاران دوز و کلک 45 دقیقه نگهش می دارم.
دلمون حلوا خواست رفتیم درست کنیم همون اول کار شیرین خانم با آردها سرگرم شد.توی اوج کار و درست زمانی که باید آرد رو هم می زدم خانم هوس می می کرده دوباره...
اصلا چند وقتیه دفعات می می خوردنش زیاد شده...
هیچی دیگه آردمون سوخت یعنی گند زدیم با حلوا پختنمون.

دوباره آرد گذاشتم که تفت بخوره بلآخره شد.جاتون خالی حلوا درست کردیم خوردیم...
شیرین خانم هم لالاش گرفته بود خوابید از بس بی حوصله بودم خودمم خوابیدم....
می بینین خیلی هم روزمون بد نبود...

خدایا شکرت...


روزانه 29
