شیرین خانمشیرین خانم، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

شیرین عسل

مشهد 1

1392/12/15 15:15
194 بازدید
اشتراک گذاری

امروز پنج شنبه 8/12، ساعت 6 از خواب بیدار شدم و تند تند کارهای باقی مونده رو
انجام دادم دقت کنین من،من ساعت 6بیدار شدم.هورااصلا هم تعجب نداره آدم اگه کار داشته
باشه خوب بیدار می شه دیگه .از خود راضی

آخه امروز قراره بریم مسافرت.بریم مشهد.ساعت 9:15 دقیقه بلیط داشتیم.تا اومدیم
راه بیفتیم 7:30 شد.هر چی تلاش کردم وسیله زیاد بر ندارم نشد.نگران زنعمو نفیسه جان کلی
یادت کردم که هر رفت و برگشت چی می کشی عزیزم.ایشاله همیشه به سلامت برید و
برگردید.لبخند

خلاصه این اولین سفر هوایی من و شیرین خانم بود.هیجان انگیز بود.

شیرین خانم هم تا هواپیما بلند شد می می میل نمود و خوابید.یه کمی هم با بابا
مهدی صحبت کردیم که خلبان اعلام کرد که می خوایم فرود بیایم.چه خوب خیلی با حال
بود برای تجربه اول خیلی خوب بود.

اومدیم هتل.راستی نگفتم که جریان مشهد اومدنمون چی شد اصلا ...بابا مهدی برای
کارش باید یک هفته می آمد مشهد مأموریت، که من و شیرین خانم با هزینه خودمون و
بابا مهدی هم با هزینه شرکت بیایم مشهد.

بعد از اینکه مستقر شدیم ناهار خوردیم بابا مهدی رفت یه سر بزنه شرکت ما هم
قرار شد ساعت 4 بریم حرم امام رضا زیارت.و اونجا هم خاله نصیبه رو ببینیم.دم غروب
که بود توی صحن خیلی سرد بود.برای همین رفتیم توی حرم تا نگاهمون به ضریح افتاد نا
خودآگاه اشک از چشمانمون جاری شد و السلام و علیک یا علی بن موسی الرضا

السلام و علیک یا بن رسول الله

السلام علیک یا حجه الله

بر زبانمان

گوشه ای نشستیم زیارت نامه خوندیم شیرین هم با خاله نصیبه رفتن جلو تر و از
جلو سلام دادن بعد هم اومدن پیش من خاله نصیبه از طرف دانشگاه اومده بود
اردو.شیرین خانم توی حرم با یه نی نی دیگه دوست شد اولش نی نی از شیرین خانم فرار
می کرد شیرین به من گفت مامان کولات (شکلات)نو نو و به دهنش اشاره کرد گفتم شکلات
می خوای بدی به نی نی؟

خندید و از اینکه من منظورش رو فهمیدم خوشحال شد.نی نی هم با شیرین دوست شد
خاله نی نی هم با هاشون بازی کرد.قربون دخترم برم که راههای مختلف دوست شدن رو
آزمایش می کنه ماشاله به این دختر خوشگل مامان.آخه اولش نی نی رو ناز کرد.بعد به
روی نی نی خندید.وقتی این راهها جواب نداد بهش شکلات داد.که راه آخری جواب داد...

با خاله نصیبه خداحافظی کردیم با دوستاش رفتن من و شیرین خانم هم رفتیم دنبال
بابایی که دیگه اومده بود توی حرم نزدیک سقا خونه قرار گذاشتیم همدیگه رو هم پیدا
کردیم...

شیرین خانم هم که بابایی پرید توی بغل بابا و با هم برگشتیم هتل...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان علیرضا
15 اسفند 92 18:54
زیارت قبول دوست خوبم. ماشالا به این دختر خوب و مهربون. خاله خیلی دوست داره شیرین جون.
مامان شیرین خانم
پاسخ
قبول حق ایشاله قسمت خودتون بشه ممنون خاله جون شیین هم شما رو خیلی دوست داره
zanamo nafiseh
16 اسفند 92 13:20
enshalah hamishe be safar bashi golam vayyyyyyyyy nago az sak bastan
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شیرین عسل می باشد